صحبت نود سالگی شد یادم اومد که یه ابلهی روزی بِهِم گفت می خواد نود سالگی به بعد شروع به رمان خوندن کنه(امید به زندگی آدم ها خوب بالا است!)    :)
- گمونم خوندنِ کتاب رو باید از کودکی-نوجوانی شروع کرد تا شاید بعدتر یه جاهایی از زندگی کوفتی ات بتونه بِهِت کمک کنه(این یکی از فواید کتاب خونی هست). می خواست ارزشِ رمان خوندن رو پایین بیاره. خودش رو تو تحقیقاتِ علمی کسالت بارش غرق کرده بود.
 
آدمی که کتاب و رمان نخونه از نظرِ من رده.

ادامه مطلب  

کتاب بینوایان  

بینوایان یا بی‌نوایان (به فرانسوی: Les Misérables) نام رمان معروفی نوشتهٔ ویکتور هوگو، نویسندهٔ سرشناس فرانسوی است. این کتاب اولین بار در سال ۱۸۶۲ منتشر شده و یکی از بزرگترین رمانهای@12@ قرن ۱۹ است. در دنیایی که مردم آن انگلیسی صحبت می‌کنند، این رمان معمولاً با عنوان اصلیِ فرانسویِ خود نام برده می‌شود (عناوین مختلفی مثل The Miserable, The Wretched, The Miserable Ones, The Poor Ones, The Wretched Poor and The Victims, and The Dispossessed نیز دارد). با شروع شورش جون در ۱۸۱۵ و به اوج رسیدن آن در ۱۸۳۲ در

ادامه مطلب  

دیوید کاپرفیلد  

رمان چارلز دیکنز
به تعبیر خودش دیوید دوست داشتنی کودک مورد نظر خود اوست.
کتاب و جریانات آن به زندگی شخصی چارلز نزدیک بوده.
این سومین رمان چارلز هست که به زبان انگلیسی خواندم.
تنها یک جمله در مورد رمانهای چارلز میتونم بیان کنم که ساخت فیلم و انیمیشن از آثار این نویسنده بزرگترین ناحقی در مورد آثار اوست.
تنها باید خواند...خواند و غرق شد...لذت برد.
 

ادامه مطلب  

اینکه در سینه ات می کوبد  

اینروزا مثل یه بچه ی کوچیکم که از پشت شیشه یه مغازه مشغول تماشای خوراکی یا اسباب بازی مورد علاقشه ولی‌دستش به اون نمیرسه و هی حسرت پشت حسرت.
احمقانه ست ولی تو یه قدمیم که میاد بوی تنشو با ولع میکشم تو ریه هام .
با بوی تن در بند میشی ، باقی چیزا بیخود و چرته

ادامه مطلب  

مدرک لیسانس  

داستان بلند به گونه‌ای از داستان‌ها گفته می‌شود که خصوصیات رمان و داستان کوتاه را هر دو در خود داشته باشد. در داستان بلند درست مانند داستان کوتاه معنا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و فشردگی معنایی وجود دارد. همچنین شخصیت‌ها و زمان پیوسته در حرکت هستند، تمامی شخصیت‌ها به صورتی هماهنگ در جهت تصویر معناهای اصلی داستان نقش آفرینی می‌کنند و پیرنگ نیز از استحکام و انسجام بالایی برخوردار است. حال اینکه داستان بلند همچون رمان، شخصیت‌ها را گس

ادامه مطلب  

 

به مناسبت هفته كتاب و كتابخوانی ویژه برنامه ای همراه با معرفی كتاب  در مدرسه هاجر برگزار گردید كه به شرح ذیل می باشد:
 
1- قصه گویی  توسط خانم رحیمی نیكو
2- شعرخوانی توسط یكی از دانش آموزان
3- معرفی كلاس داستان نویسی و قصه خوانی توسط خانم یحیی پور 
4- معرفی كتاب توسط اعضای كتابخانه (رمان هستی و رمان دختری با روبان سفید) - معرفی كتاب توسط خانم رحیمی نیكو ( رمان پیشگو)
5- اجرای مسابقه و اهدای جایزه به برندگان
6- معرفی كتابخانه و فعالیتهای فرهنگی آن
7- ا

ادامه مطلب  

دنیای من ...  

تموم لحظه های با تو بودن تداعیه یه احساس عجیب
تو تعبیر کدوم رویام هستی کجای زندگیم بودی غریب
بذار با حس تو درگیر باشم می خوام دل خوش به این رویا بمونم
خودت تنهاییم و از من گرفتی خودت آرامش و دادی نشونم
نری دنیای من از هم بپاشه نذار تو حسرت چشمات بمونم
خودت تنهاییم و از من گرفتی نری دلتنگت شم آروم جونم
نری دنیای من از هم بپاشه نذار تو حسرت چشمات بمونم
خودت تنهاییم و از من گرفتی نری دلتنگت شم آروم جونم
♫♫♫♫♫♫
آهنگ جدید حامد همایون بنام دنیای

ادامه مطلب  

خشم در نهج البلاغه  

 
 
 
 
 
"حکمت 185 نهج البلاغه : ضرورت پرهیز از خشم و انتقام"
وَ كَانَ علیه السلام یَقُولُ مَتَى أَشْفِی غَیْظِی إِذَا غَضِبْتُ أَ حِینَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَیُقَالُ لِی لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِینَ أَقْدِرُ عَلَیْهِ فَیُقَالُ لِی لَوْ عَفَوْتَ
امام علیه السّلام (در ترغیب به فرو بردن خشم) مى فرمود
1- كى خشم خود را بهبودى دهم (فرونشانم) هر گاه غضب كرده ترشرو شدم آیا هنگامیكه از انتقام و كیفر نمودن ناتوان باشم و بمن بگویند اگر شكیبائى مى ن

ادامه مطلب  

گفته کسی؟؟  

گفته کسی بانو
 
که پاییز یعنی
خورشید، موهای تو را ببوسد
گفته کسی بانو
دوست داشتنی ترین جادّه ی سبز ِ بهار
!!رگ های دست ِ توست؟؟
 
از دست دادن
 
رنج ِ ساده ای نیست
به هر بادی
تنم میلرزد، میترسم
تو بخند
بید ِ مجنون را هم عشق
مَضحکه ی ضرب المثل ها کرد!
 
 
حسرت یعنی
 
مردی به مرگ نزدیک تر میشود
حسرت یعنی
هر بار که نگاه میکنی
چند سال از عمرش کم میشود..
 
 

ادامه مطلب  

 

لعنت ب من
لعنت ب من
خدایا تاحالا از ته ته ته دلم ارت هیچی نخواستم
الان از ته ته ته دلم مرگمو میخوام
من زندگیشو خراب کردم
من شبا و روزاشو خراب کردم
من لبخندشو ازش گرفتمو بهش ی ماسک دادم
خدایا منو بکش
تورو ب زهرای دردمندت
تو رو ب حسینت
تحمل این همه ظلمی ک ب ی نفر کردمو ندارم
خدایا تحمل اشکاشو ندارم
کمرشو من خم کردم
خدایا از خودم متنفرم ک اینقدر اذیتش کردم
خدایا نبخش منو فقط منو ببر جهنمت
تاحالا فکر میکردم خودکشی کار درستی نیست
اما الان فهمیدم من

ادامه مطلب  

دو چیز انسان را نابود می کند  

مشغول بودن به گذشته 
مشغول شدن به دیگران
هر کس در گذشته بماند آینده را از دست می دهد
و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست می دهد ! 
بهترین انتقام در زندگی این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید . 
به هیچکس اجازه ندهعید از تماشای رنج شمنا لذت ببرد! 
شاد بودن را یر مشق زندگی خود قرار دهید 
 
قابل توجه خودم.. چون خیلی توو گذشته سِیر می کنم ، البته مشغول بودن به گذشته خیلی بهتر از مشغول شدن به دیگرا

ادامه مطلب  

 

یه مرد تنها یه کوه غصه نشسته اونجا چه دلشکستهچشمای خیس و یه آه سنگین یه دنیا حسرت نگاهی غمگینانگار که دنیا واسش تمومه عشق دوباره دیگه حرومهدلتنگی یار یار قدیمی با بغض سینش شده صمیمیاون مرد تنها آره منم منم دل شکستم نداره مرهممرهم نداره چشمای خیسم آروم نمیشه من بی تو هیچم
اون مرد تنها آره منم منم یه دنیا حسرت پشت یه لبخندتنهای تنها بدون سایه با اینکه نیستی چشم انتظارهبرگشتنت رو آرزو کرده اشک توی چشماش باز خونه کردهتوی سکوتش یه دنیا حرفه کاش

ادامه مطلب  

۱۵  

امروز یه رمان ایرانی خوندم به اسم "خاله بازی" از بلقیس سلیمانی. بعضی جاها بد نبود و خب اونقدری کشش داشت که یه روزه تمومش کنم. خیلی جاهاشو زیاد دوست داشتم. ولی خب میدونی، به نظرم یه روزه تموم کردن یه کتاب جز ویژگی های خوبش نیست، یعنی اون کتاب چیپه و ذهنت و سلولای خاکستریتو درگیر نمیکنه. کتاب خوب اونیه که باهاش زندگی کنی و از ترس اینکه تموم بشه روزی ده بیست صفحه بیشتر نخونی. کلا بازم پشیمون شدم از خوندن رمان وطنی! نویسنده های ما نمیتونن نویسنده بو

ادامه مطلب  

مردگان زرخرید  

نیکلای گوگول
هجونامه ای درباره انسانها و روابط اجتماعی شان.
انگار که هیچوقت آدمها عوض نمیشوند. هنوز هم شبیه آدمهای داستان مردگان زرخرید هستیم.
خوب بود. نمیشد گفت رمان بود. داستانی مطرح شد برای نشان دادن جوامع شهری و پایانی در کار نبود. باید بگم آخرش متعجب شدم که ته نداشت:)

ادامه مطلب  

سریال ارو ARROW  

Arrow یک سریال تلویزیونی آمریکایی به کارگردانی توسط گرگ برلانتی، مارک گوگنهایم و اندرو کریسبرگ ساخته شده‌است که از ۱۰ اکتبر ۲۰۱۲ تاکنون از شبکه سی‌دابلیو در حال پخش است. این سریال اولین سریال دنیای مشترک کماندار می باشد.پسر پولدار و دختربازی به نام اولیور کوئین (استیون امل)، بر اثر غرق شدن قایق مسافرتی‌اش (که در آن پدرش نیز حضور داشت) به یک جزیره کشانده می‌شود.پدر وی رابرت کوئین قبل از غرق شدنش یک لیست به اولیور می‌دهد و می‌گوید ثروت خانوا

ادامه مطلب  

معرفی پرفروش ترین کتاب های روز  

اینجا نرسیده به پل»، اولین رمان آناهیتا یارمحمدی است که نویسنده در آن کوشیده تا بخشی از زندگی دختران دهه 60 را نشان دهد./ «یوحنا، پاپ مونث»، رمانی تاریخی نوشته دوناکراس است که در آن، داستان یکی از فوق‌العاده‌ترین و بااراده‌ترین زنان قرون وسطای جهان غرب یوهانا اینگل‌هایم در قالب رمانی تاریخی و هیجان‌انگیز تصویر شده است...

 
 

ادامه مطلب  

تکلیف من  

شکست غرورم فقط برای یکبار
شکست غروری فقط به خاطر تو
رفتی و نبودی ولی
بودی و می خواندم تو را در دلم
بگو تا بدانم تکلیفم چیست؟
سرگردانم سرگردان تر از هر روز دیگر
آیا این همه بی قراری نتیجه ای جز حسرت ندارد؟
چه کسی می خواهد جوابی به من بدهد؟
تمام شد
ولی باز هم غرق در افکار تو به خواب می روم
تا ابد

ادامه مطلب  

مطلب آموزنده  

✨از حکیمی پرسیدند: چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟ با خنده جواب داد: آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته را گاز بگیری؟! ✨میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است . پرواز که کنی، آنجا میرسی که خودت می خواهی. پرتابت که کنند، آنجا می روی که آنان می خواهند. پس پرواز را بیاموز...!!! پرنده ای که "پرواز" بلد نیست، به "قفس" میگوید "تقدیر"!

ادامه مطلب  

 

دنباله منِ ساده گذشتهِ قبل تومیگردم 
وقتی که یکی اذیت  یا مسخرام میکرد واگذارش میکردم یه خالقش 
وقتی یکی میخندید بجا حسرت خوردن میگفتم همیشه بخندی
وقتی که یکی میرفت میگفتم برو بسلامت 
اما
دیگه من اون منِ سابق نیست
خانومِ ع

ادامه مطلب  

مرگ یعنی نبودنت  

زن ها دو دسته اند . دسته اول آنهایی هستند که توی پوسته زنانگیشان مانده اند . . .
 
عشوه و ناز و ادا بلدند . . .
دغدغه ذهنی آنها این است که مهمانی شهناز کدام لباس را بپوشند . . .
دورهمی مریم موهایشان را هایلایت کنند یا نه . . .
تولد پریسا حواسشان باشد که رنگ کفش و پیراهن و لاک ست باشد . . .
آخر وقت هم یک مردی هست که برای این همه خستگی روزانه شان در آغوشش بگیرند ،
او را ببوسد ، باز هم به او این اطمینان را دهد که من هستم ، به من تکیه کن . . .
دسته دوم زن هایی هستند

ادامه مطلب  

پوری: قبل از شروع کار ترجمه نویسنده بودم / مردم رمان‌های مصنوعی را دوست ندارند  

 
 
 
احمد پوری، نویسنده و مترجم مطرح کشورمان که رمان جدیدش با عنوان «پشت درخت توت» بعد از گذشته سه هفته به چاپ دوم رسیده، اظهار کرد: من قبل از این‌که مترجم باشم، نویسنده بودم و به خاطر دارم که از سن 17، 18 سالگی برای نشریات مختلف داستان کوتاه می‌نوشتم و بعد از آن رفته رفته وارد حوزه ترجمه شدم.
 


 
احمد پوری
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، احمد پوری از آن دست افرادی است که نیاز به معرفی ندارد و تنها کافی است که اهل ادبیات باشید تا نام او ر

ادامه مطلب  

 

هیچوقت فکر نمیکردم اینجور بری... حالا وقتی حکایت رفتن کسی رو برام تعریف میکنن سرم را با حسرت تکان میدهم و چشمم به دورترین نقطه خیره می شود و من خودم میدانم چه غمی در چشمانم است... تو رفتی و الان نمیدانم حالت را... بی انصاف بودی... باورت نیست بی انصافی ات شاید هنوز... ولی بی انصاف بودی...

ادامه مطلب  

از یادت ببره!  

گفتم : آدم وقتی عاشق کسی میشهلابد بودنِ با اون کس، کسی رو توو گذشته یادش میاره،جای خالیشو براش پُر میکنه.گفت : نه برادر، عشق حقیقی زمانی اتفاق میفتهکه بودن با کسیبودن با تمام آدمای دیگه رو از یادت ببره!
بابک زمانیرمان : بعد از ابر

ادامه مطلب  

 

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشیتو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشیاین تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌هااز آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشیاز تُنگ پریدیم به امید رهایـــیناکام تقلایی و بیهوده تلاشییک بار شده بر جگرم  زخـــم نکاری؟یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردمبر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشیاز شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیداربایست بمیریم چه باشی چـه نباشیحامد عسکری

ادامه مطلب  

تقاص  

دل من عاشق و می سوزونی و به اشکام میخندی
چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی
رو کارات چشمامو میبندم
تو رو من چشم می بندی
بگو مگه دلت پیش کی گیره
بگو واسه کی میمیـــــری
بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری
چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری
آهای تو که یه روز عشق منی و
یه روز دیگه عشق یکی دیگه
خدا اشکام و دید یه روزی
خودش تقاص کاراتو میده
پشیمون میشی یه روزی که دیره،تو قلبم یکی جاتو می گیره

ادامه مطلب  

از بهومیل هرابال  

باورت بشود یا نه،روزی می رسد که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد..برای نگاه کردنم، خندیدنم،و حتی اذیت کردنم! برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی..روزی خواهد رسیدکه در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود..می دانم روزی که نباشمهیچکس تکرار من نخواهد شد...

ادامه مطلب  

باشادی انتقام بگیر  

 
رسیدن فردا برای هیچ کس حتمی نیست
پس اینقدر راه بروید تا پاهای تان درد بگیرد
اینقدر بخندید تا پهلوهای تان اذیت شود
به کسانی که دوست شان داریدعشق بورزید
چرا که شاید فردا هرگز نیاید ...
« شاد بودن تنا انتامی است که انسان می تواند از زندگی بگیرد »
 

ادامه مطلب  

قاصدک  

قاصدک دیر آمدی و هستی ام را باد بُردمن بهارم را زمستان دستِ حسرت داد بُرد
نیمه ی شب بغضِ سنگین راه را بر گریه بستاشک از چشمان من را ناگهان فریاد برد
تیشه یادت بود و من هم بیستونی دلغمیناین صدایِ تیشه را دل، ارث از فرهاد برد
آشیان گم کرده ای هستم به دست ِسرنوشتخانه ام ویرانه ای و داد را بیداد برد
آسمان دیشب به حالم آمدو خون گریه کردکی اجل آید بگویند یک دلِ ناشاد برد
درد سنگینتر از این باشد مگر سنگ صبوربی وفا با دیگری رفت و تو را از یاد برد
جواد ا

ادامه مطلب  

 

تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ببین عشق دیوانه من چه کردیدر ابریشم عادت اسوده بودم...تو با حال پروانه من چه کردی؟ننوشیده از جام چشم تو مستم...خمار است میخانه من...چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت شانه من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتی...سفر کرده!باخانه من چه کردی؟جهان من از گریه ات خیس باران...تو با سقف کاشانه من چه کردی؟

ادامه مطلب  

قاصدک دیر آمدی  

قاصدک دیر آمدی و هستی ام را باد بُردمن بهارم را زمستان دستِ حسرت داد بُرد
نیمه ی شب بغضِ سنگین راه را بر گریه بستاشک از چشمان من را ناگهان فریاد برد
تیشه یادت بود و من هم بیستونی دلغمیناین صدایِ تیشه را دل، ارث از فرهاد برد
آشیان گم کرده ای هستم به دست ِسرنوشتخانه ام ویرانه ای و داد را بیداد برد
آسمان دیشب به حالم آمدو خون گریه کردکی اجل آید بگویند یک دلِ ناشاد برد
درد سنگینتر از این باشد مگر سنگ صبوربی وفا با دیگری رفت و تو را از یاد برد
#جوادا

ادامه مطلب  

یلدا  

امشب ز حسرت دل خود درد میخرم
یلدا منم که بی تو شب و روز بسپرم
یاران به اشتیاق تو یلدا كنار هم
بنشسته اند و من نگرانم كه بگذرم
خورشید از ورای سیاهی گذر كند
سرمای روزگار سپیدی  كند سرم
دوری مكن زمن كه یكی درد جانفزاست
شوق وجود تست كه من خاك این درم
خورشید رخ ز جانب خاور نموده است
گویی كه دیده را به رخت شد مصورم
ای جانفزا تولد مهر دو باره ای
آبی زلال؟ تو چیستی؟ بگوتا كه بشمرم
میرفت تا كه مهر دهد جان به رستنی 
رستن نماد چون تو گلی تازه و ترم
بنشسته  و

ادامه مطلب  

ارسال هاتف  

 با سلام
در علوم غریبه و در کشورهای عربی این امر مشهور هستش که شما از شخصی که بهتون ظلم کرده یا پولتون یا حقتونو خورده انتقام بگیرین یا اجبارش کنین بیاد ازتون عذرخواهی کنه یا حقتونو بهتون پس بده این دستور درعربی معروف به (ارسال هاتف) هستش که با عمل به آن ، موکلانی بطرف شخص مورد نظر هجوم میبرن ودرخواب بشدت میترسوننش واگر بگین بهش ضربه میزنن طوری که ازشدت ترس با صورتی زخمی ازخواب پا میشه  ومجبور میشه صبح یا از خونه در نیاد یا  اگرم دربیاد نمید

ادامه مطلب  

نقد کوتاه کتاب Harry Potter and the Cursed Child  

نقد کوتاه کتاب
Harry Potter and the Cursed Child
هری پاتر و فرزند طلسم شده
by John Tiffany (Adaptation), Jack Thorne (Adaptation), J.K. Rowling
ترجمه خانم ویدا اسلامیه
 
اولین نمایشنامه ای بود که خواندم . به عقیده من اگه نویسنده ای باشه که بتونه نسخه ای کاملتر از داستان هری پاتر بنویسه و تمام ناگفته های داستان رو بنویسه و ایده ها و زیبایی های این داستان رو به کمال برسونه ، اون شخص باز هم خانم رولینگ خواهد بود . در این داستان به بخشی از هری پاتر اشاره می شود که در کتاب های سری قبل به طوری

ادامه مطلب  

چه بگویم  

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست
گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله‌ای نیست دیری‌ست که از خانه خرابان جـهـانم
بر سـقـف فرو ریخـته‌ام چـلچله‌ای نیست در حسرت دیدار تو ، آواره ترینم
هرچند که تا خانه‌ی تو فاصله‌ای نیست بگذشته‌ام از خود ولی از تو گذشتن
مرزی‌ست که مشکل‌تر از آن مرحله‌ای نیست سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می‌کوچم و در رهگذرم اسکله‌ای نیست من سلسله جنبان د

ادامه مطلب  

مفاد پیمان نامه ورسای  

قرارداد ورسای در واگن قطاری در منطقه ایی به نام ورسای در نزدیکی پاریس بین آلمان و متفقین امضا گردید این معاهده توسط سه نماینده سیاسی به نام های دیوید لوید جورج از بریتانیا , گئورگس کلمنسو از فرانسه و وودراو ویلسون از آمریکا تنظیم و به امضای آلمان و سه کشور فوق رسید هدف از این معاهده در کنار نوعی تحقیر و انتقام گیری از آلمان , تضعیف همه جانبه این کشور بود به گونه ایی که کلمنسو نماینده فرانسه اظهار داشت"هدف ما ساده است و آن این است که آلمان دیگر

ادامه مطلب  

محشر یاد تو  

محشری دیشب به یادت کنج خلوت داشتم یک زمین هفت آسمان چشمان حسرت داشتم
دست من در دست ِیاد تو کجاها که نرفت بهترین تصویر چشمت بود و صحبت داشتم
رعد و برقی ناگهانی، خلوتم در هم شکستسر گریبان تا سحر در دست ظلمت داشتم
قدِ دریای خزر دلتنگ بودم نیمه شبشکلِ تهران شلوغ و حس غربت داشتم
خلوت شب بود و من بودم ،نگاهی منتظر وای بر حالم ، نگاری بی محبت داشتم
همدم من تا سحر چشمان پر از گریه!کاشتا فراموشت کنم یک ذره جرات داشتم
نه کسی محرم به اسرار و نه کس سنگ صبور

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1