يلدا  

 یلدای همگی مبارك
اگه تنهایین تو این شب از تنهاییتون لذت ببرین
اگر كسی كنارتونه كه بهتون تكیه كرده براش فال بگیرین و حواستون بهش جمع باشه
اگه كسی منارتونه كه شما بهش تكیه كردین ارزو كنین همیشه سالم باشه تا دنياتون نابود نشه
امیدوارم امشب براتون متفاوت باشه

ادامه مطلب  

آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی میکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر میکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

تجربه کردن به بهای سوختن  

اصرار نداشته باش همه چیز را خودت تجربه کنی!با تجربه ی برخی چیزها، نه تنها پخته تر نمی شوی ،بلکه گاهی می سوزی و ته می گیری!
اینقدر درباره ی رابطه با مردان وپسران زود باور نباش و ساده نگیر.اینجا تجربه کردن مساوی است با سوختن.مثل خیلی ها از جنس تو که با اعتماد بی جا و ساده لوحانه به جنس مخالف،سوختن که هیچ،جزغاله شده اند؛هم خودشان،هم آبرویشان،هم آینده شان ، هم خانواده شان.
شروع سوختن میتواند یک «باشه» باشد! به بهانه ی مختلف شرکت در جشن،پرکردن اوق

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنيامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

پسره ی گستاخخخخخ عه فوضول  

 
داشتم از این سر بالاییا هلک و هلک میومدم بالا با این مکالمات مواجه شدم و به نوعی دچار پارگی رگ،عروق و جوانح دیگه شدم D :
.
_بابااا تو خودت بچه بودی دوست دختر داشی؟
×اره
_واقننن؟ چرااااا؟
×اره مگه چه اشکالی داره
_اخه خودت همیشه میگی پسر پسرعه دخترم دختر! اصن بابا  خدا چرا دختر و پسر و آفرید ؟ که باهم ازدواج کنن؟
× سکوت
_بابا میگم چجوری میشه دوتا زن و مرد ازدواج میکنن وصل میشن بچه دار میشن؟
×سکوت
_بابااا میگم ینی یه خانمی که شوهر نداره نمیتونه بچه

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا میکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

 

روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه‌ی شاهزاده خانم های قلمروش در آنجا بودند. یکی از نگهبانان به نام بستا، دختر سلطان را دید که قشنگترین دختر آن سرزمین بود، و فوری عاشقش شد. امّا یک سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه کاری از دستش بر میاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم که تحت تأثیر عمق احساسات او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: "اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من من

ادامه مطلب  

دنیای عجیب ما  

نژاد پرستی یعنی تبعیض.نمیدانم کدام یک از ما به دیگری و چرا برتری داریم.شاید واقعا ترک ها به فارس ها,ایرانی ها به اعراب و سفید پوستان به سیاه ها برتری دارند.شاید خدا از همان اول برتر زاده آن ها را؛و خب حقشان است.ترک های برتر از عالم,برتر و زیباتر و دانشمند تر از ما و عرب ها و اروپایی ها و آمریکایی ها و هرچه هست و نیست,شما دوست ندارید ما شما را و شما ما را هم وطن بخوانیم؟نمی خواهید پیوندی با سایر اقوام ایرانی داشته باشید؟عجیب است که یک ایرانی وطن ر

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشيدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

عروسیه ناگهانی  

عروسی ....
چند شب دیگه عروسیه علی رفیقمه
زنگ زد و دعوتم کرد .... برم ؟؟
کادو ندم ؟
بد نیست؟
با کی برم که ماشین داشته باشه آخره شب برگردیم با هم ؟
من اونجا کسی رو نمیشناسم یکم خجالتم میکشم .....
غوله اعصاب خورد کنی شده این کم رو بودنه من 
فقط نمیدونم علی چرا ناراحته!!
انگار عروسیش زوری بوده
به هر حال امیدوارم خوشبخت بشن ...

ادامه مطلب  

یکی از تفاوت خداوند عیسی مسیح با خدای اسلام  

 
یكی از تفاوتهای بسیار بزرگ مسیح خداوند با خدای اسلام در این است كه عیسی مسیح  جسم شد و بر زمین امد و بر روی صلیب كشته شد و پس از سه روز قیام كرد تا انسانها بواسطه خونش از اسارت گناه نجات پیدا كرده و با ایمان به او زندگی جاوید یابند و تا ابد بتوانند با او در ارتباط باشند و به هیچ عنوان دستور كشتار و خونریزی صادر نكرد و گفت حتی دشمنان خود را نیز دوست بدارید.اما در سوی مقابل مسلمانان برای خوشنودی خدای خود یا باید جهاد كنند و خون انسانها را بریزند

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

گلابی  

سر کلاس ترسیم فنی نشسته بودم و آقاهه قشنگ داشت داد میزد دختر بغلیم برگشت دندونای زرد و لثه ی بیرون زده داشت لبخند عصبی زد و گفت آروم تر نفس بکش! یه بار دیگه سر یه کلاس دیگه که داشت میترکید از آدم و من به زور خودمو جا داده بودم اون جلو ها زد به شونم و با داد گفت درست بشین میری اونور من نمیبینم میای اینور من نمیبینم! منم گفتم خب چیکار کنم الان دقیقا که ببینی؟ و دهان را بست.
خب من ناراحت شدم که صدای نفس کشيدنم انقدر آزار دهندس برا یکی و اون لحظه نمیدو

ادامه مطلب  

عشق چیه؟  

واقعا عشق چیه؟ چی میشه که آدم یه دفعه انقدر به یه نفر دیگه علاقه مند میشه؟ حتی با وجود اینکه شاید اون طرف اصلا حسی بهش نداشته باشه. چطور میشه که یه آدم شب و روزش رو با فکر کردن به اون میگذرونه و قلبش برای اون میزنه؟ حتی با وجود اینکه اون کنارش نیست یا بهش بی توجهه ولی این عشق کم نمیشه؟ چطور میشه که آدم انقدر اسیر این احساسات میشه؟ آیا واقعا عشق چیز خوبیه؟ یا فقط وسیله ای برای آزار دادنه؟ اینا سوالاییه که من هر روز از خودم میپرسم.اما هیچ جوابی بر

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد  

نخاع بی‌نوازش خشک می‌شود. نوازش‌ها می‌توانند تماس بدنی، تحسین، یا بجا آوردن صرف باشند. نوازش‌های مثبتی مثل لبخند زدن، گوش دادن، گرفتن دست‌ها، یا گفتن جمله «دوستت دارم»، در طرف مقابل احساس خوب بودن ایجاد می‌کنند. به این نوازش‌ها «کرک‌های گرم» نیز می‌گویند. نوازش‌های منفی، بجا آوردن‌های دردناکی مثل زخم زبان زدن، تحقیر کردن، سیلی زدن، توهین کردن، یا جملاتی چون «از تو متنفرم» هستند. به این نوازش‌ها، «خارهای سرد» می‌گویند. نوازش منفی

ادامه مطلب  

حب خدا  

خداوند متعال می فرماید: ( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ  ) [i]
«بگو اگر خداوند رادوست می دارید، ازمن پیروی کنید، تاخدا (نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد.»
امام صادق (ع) می­فرماید : أَنَّ اللهَ یُعْطی الْمالَ اَلْبِرَّ وَالفاجِرَ وَلا یُعْطی الإیمانَ إلاّ مَنْ اَحَبَّ [ii]  
«خداوند دنيا را به هرکه دوست دارد و دوست ندارد عطا می­کند، ولی ایمان را فقط

ادامه مطلب  

اتفاق های بد!  

بعضی وقتا آدم کارهایی میکنه که بخاطرش شب های زیادی نمیتونه بخوابه. عذاب میکشه و استرس داره. همش خدا خدا میکنه که اون مشکل رفع بشه و اتفاق بدی نیوفته. وقتی که اون مساله حل میشه گاهی انقدر خوشحال میشه که بخاطرش اشک هم میریزه. توی این ماه دوتا از این چیزا برای من اتفاق افتاد. شب های زیادی رو نخوابیدم. انقدر عصبی و ناراحت بودم که روزها برام دیر میگذشتند. یکیشون امروز حل شد. انقدر خوشحال شدم که زدم زیر گریه. خواستم درموردش بهت بگم اما فکر کنم سرت شلو

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

ميداني؟؟؟  

میدانی؟؟؟؟
نه نمیدانی...
چه خوب كه نمیدانی
نمیدانی كه ادا در اوردن هم سخت است
هر چند ادا دراوردنم را هم نمیدانی
چرا كه من در گوشه ای از این دنيا دلتنگیهایم را مینویسم
در جاییكه تو ندانی بر من چه میگذرد
و تو خیالت راحت باشد
صد و دوازده روز گذشت و
گذشت و...
روزی نبوده كه بی تو گذشته باشد ...
عاشقتم تا ابد ...
چرا كه عشق تو مقدس است

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

مسیح نور جهان است  

مسیح نور جهان است(( محکومیت بی ایمانان به این دلیل است که نور از آسمان به این جهان آمد ولی مردم تاریکی را بیشتر از نور دوست داشتند ٬ چون اعمال و رفتارشان بد است . مردم از نور آسمانی نفرت دارند ٬ چون می خواهند در تاریکی ٬ گناه ورزند؛پس به نور نزدیک نمی شوند ٬ مبادا کارهای گناه آلودشان دیده شود و به سزای اعمالشان برسند . ولی درستکاران با شادی به سوی نور می آیند تا همه ببینند که آنچه می کنند ٬ پسندیده ی خداست. ))یوحنا فصل ۳ آیه ۱۹ تا ۲۱آمین

ادامه مطلب  

شرح نهج البلاغه  

ادامه شرح حکمت 343 نهج البلاغه
وَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِیبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ یَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْیاً یَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْیِهِ الرِّضَى وَ السُّخْطُ وَ یَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِیلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ
حضرت در ادامه حکمت 343 از قول خداوند کریم در قران نقل می کند هر نفسی

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز‌ از خواب که پاشدم وبمو چک کردم
دیدم یه کامنت گذاشته عشقم
بهم گفت آدم کثیفی ام،نمیدونم شایدم هستم،آخه هیچکی اندازه اون بهم نزدیک نیست و با هیچکس به اندازه اون صادق نیستم،چون مهم ترین آدم زندگیمه
بهم گفت که تظاهر میکنم به دوست داشتنش
نمیدونم چجوری به این نتیجه رسید
راستش فک کنم بخاطر اینه‌ که  اینجوری راحت تره 
دیروز اون بعد ازینکه یه روز جوابشو ندادم پیام داد که کجایی؟میگم کافه
بعدمیگه میگه هروقت خوشگذر

ادامه مطلب  

دست هاي انتظارم به آسمان رسيده................  

 عزیزترین عزیز جان و دلم؛ هوای عاطفه دنيا ابری است همواره به چشم هایم التماس می كنم كه تا تورا ندیده،كم سو نشودای محبوب روزهای آفتابین دنيا؛ ای معشوق همه ما؛ای زیبا ترین چهره آفرینش؛بگو گیسوان شب های تار فراق، سرشاخه های بلند باغ وجود تو را رها كنند.بگوآفتاب در برابرت زانوبزند؛بگوآسمان،جبهه سای همه آدینه هایی شود كه گمان می بردتوآن ها را آبی ترو نورانی ترخواهی كرد.نازنین؛نیاز ما را ببین.قلب های مجروح گنجشك های زمین،فریادرس زمان رامی طلب

ادامه مطلب  

جملات و شعارهای مصرف بهینه آب جهت استفاده دانش آموزان و آموزگاران  

دریاچه ارومیه نگین انگشتری ایران است، همچون عزیزی گرانقدر به نجاتش می کوشیم.
تنها راه نجات دریاچه ارومیه ، صرفه جویی قطره قطره ی آبی است که باید در رگهای دریاچه جریان یابد.
با عزم ملی و به یاری تک تک مردم، شاهد نشاط دوباره دریاچه ارومیه خواهیم بود.
چشم امید دریاچه ارومیه به دستان ما دوخته شده، اسراف آب برابر مرگ دریاچه و نجات آب،تضمین حیاتش است.
اشتیاق ما برای دیدار حیات دوباره دریاچه ارومیه، با صرفه جویی در آب به ثمر خواهد نشست.
آب، ضرورت ام

ادامه مطلب  

حق الناس  

مرحوم سید محمد (ره ) كه یكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : یك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟ فرمود: هیجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصیت نمایم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى دیروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پیدا كردم سید محمد وقتى این خواب را

ادامه مطلب  

محبت  

اهمیت محبت در روایات
قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَی لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَ إِیمَانُهُ[كافی، ج2، ص124].
در این حدیث شریف امام صادق می فرماید : کسی که حب و بغضش به خاطر خداوند باشد و بخشش و بذل اش برای خداوند باشد , از کسانی است که ایمانش کامل است
بطور کلی باید گفت محبت یک رشته محکمی است که بین قلب انسان با شی یا کس دیگری ارتباط برقرار می کند منتها انسان مومن دقت در محبوبش داشته باشد زیرا انسان در دی

ادامه مطلب  

حال عجیب  

بازم شب شد و بی خوابی اومد سراغم ...
دلم خیلی پره
دوست دارم با یکی بشینم به صحبت کردن....
حرفای دلمو بزنم و بی تعارف دلمو خالی کنم ......
ولی با کی حرف بزنم ؟؟؟
با خانواده که خیلی چیزا رو نمیتونم بهشون بگم ؟
با رفیق که نمیدونی واقعا دوسته یا دشمن ؟
با سنگ قبره داداشم که فقط منو تماشا میکنه ؟
با امیرحسین که همیشه منو مقصر میدونه ؟
با محسن که وقت نداره حتی جواب تلفنش رو بده ؟؟؟؟
با کی ..... ؟؟؟؟
میدونم یکم عجیبه ولی آماده شدم که برم حرم این وقت شب !
الانم من

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

قران  

شفا بودن قرآن در آیات متعددى مطرح شده است، بخشى از آیات چنین است «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً؛  و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏‌کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏‌افزاید.(اسراء/۸۲)؛ و یا آیه «یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِین

ادامه مطلب  

من در بندش یا او به کمندم  

دلم برایش تنگ شده بود.چند وقتی بود این اطراف پیدایش نبود.کلا همین طور است.هر از گاهی سر میزند ,ببیند چیزی کم و کسر ندارم.گمان میکنم چیزی بیشتر از یک صیغه برایش باشم.البته خودم میدانم تنها صیغه ایش نیستم.خوش طبع است دل هزار سودایی دارد.درکش میکنم.شاید این بار خیلی طول کشيد تا بیاید.یک ماه بیشتر شد.به بعضی ها زودتر سر میزند,حالشان را می پرسد.اما خب بالاخره باز دل است.هر چه هم بقیه برایش عشوه بیایند باز هم دلش برایم تنگ می شود و زنگ میزند که "کجایی؟

ادامه مطلب  

محرم  

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمدنیز همان را تأیید کرد.محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شر

ادامه مطلب  

محرم  

ماه مُحَرّم یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است. به‌همان‌گونه که پیش از ظهور اسلام، در دوران جاهلیت، جنگ و خونریزی در این ماه‌ها ممنوع بود، محمدنیز همان را تأیید کرد.محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1