Im very tired..
..Please stop!
خسته ام ...خیلی
..یک چای تازه دم در استکان ...ولی تک نفره !
یک جای نرم پتویی گرم ... هجوم افکار!
یک اتاق یک چهار دیواری یک جای امن ..بدون هم صحبتی !
یک خیابان باچراغ های نیمه روشن خسته ...تاریکی محض!
یک پالتو یک ژاکت یک دستکش ...هوایی سرد!
خسته ام ...
هیچ کدام خستگی را از تنم به در نمیکنند ! 
لالایی بخوان !بگذار بخوابم....

ادامه مطلب  

نبرد فریدون و ترکان در آوردگاه آب و آتش- چنانش بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران  

اکبر ترکان و حسین فریدون، دو بازیگر صفحه‌ی شطرنج سیاست این روزهای دولت تدبیر و امید در مناطق آزاد کشور هستند که هر یک به سهم خود، مردم این مناطق را آزرده‌اند. دو مردی که هر دو در این صفحه‌ی شطرنج وزیری می‌کنند. دست‌کم سه سال است که منطقه آزاد قشم دست‌خوش سوءمدیریت‌های شورای‌عالی مناطق آزاد است.

ادامه مطلب  

Together we will live forever  

ساعت رو نیگا میکنم 3 بعد از نصف شبه!
یک ساعت پیش شاهین رو مجازی بارها و بارها بوسیدم و بهش شب بخیر گفتم! بعدم کتابم رو تا جایی که میخواستم رسوندم _تو هفته گذشته تقریبا سراغی ازش نگرفتم باید زودتر تمومش کنم!_ کتابو میذارم کنار لوسیونا و کِرِم هام رو میزنم! با شروع سرما به شدت دچار خشکی پوست شدم!
دراز میکشم خوابم نمیبره! باز آهنگای گوشیم رو زیرو رو میکنم... دو شب پیش فهمیدم دو گیگ حجم دارم و دو روز مهلت دارم تا تمومش کنم! سرعتم به درد دانلود کردن فی

ادامه مطلب  

 

از ساعت یازده تا ۱۲ الی ۱۲ نیم شب مال خودمه و درواقع آخر 
شبمه اول از همه آهنگ گوش میدم. همون آهنگای تکراری
هرشبی گوشیم میزارم روی سایلنت و صفحه تلگرام اینستاگرام
رو هم باز نمیکنم و هرکی که بهم پیام بده رو رد میکنم 
و همراه با آهنگ یسری نوشته رو هم میخونم و کیف میکنم. 
و اون وسط وسطاش مرد ایده آل همیشگیم رو هم 
تو ذهنم تصور میکنم که تابحال مشابهش رو رو زمین فکر نکنم 
دیده باشم :))))) زیاد رویا نمیبافم. و سعی میکنم 
این یساعته رو برای خودم خوب بگذرو

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

شعر متن آهنگ تجربه کن با صدای شادمهر عقیلی  

شعر متن آهنگ تجربه کن با صدای شادمهر عقیلی
دستتو ول میکنم اگه میتونی برو یه قدم تجربه کن بی من این آینده روبعد من هر کی بیاد من ازش عاشقترمبعد من هر کی بیاد من ازت نمیگذرم
تو نمیتونی بری وقتی عاشقی هنوزهر چی از تو بشنوه به خودم گفتی یه روززندگی کردم تو رو تا نگاه آخرتمن همین نزدیکیام یه قدم پشت سرت
بعد من هر کی بیاد باید از من بگذرهتا کجا باید بری تا منو یادت برهرفتنت عذابته خاطرات با کیههر چی تجربه کنی بعد من تکراریه
 
Download MP3 / دانلود اهنگ کیف

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

نمازشب  

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رخت

ادامه مطلب  

دردودل  

سلام، کسی نیست و من همچنان مینویسم، تنهایی با ادم چکار که نمیکند، ادم ها حتی توی دنیای مجازی هم تنها هستن، از دیروز خودم را درگیر یه کتاب کرده بودم، کتابی که محتوایش قلبم را سوزاند، روحم را اتش زد، گورم را کند، هر جمله اش حفره های درون قلبم را عمیق تر میکرد، گاهی با طنز می امیخت و من باز هم تلخ بودم و تلخ میخنددیدم، وقتی نوشته بوی غم میداد ، اشک هایم بدون اینکه نظرم را بخواهند روی گونه هایم قل میخوردن تا زیر چانه ام، عجیب خودرا شبیه جمله های ای

ادامه مطلب  

خدا  

گم شدم میونِ حالِ مزخرفم
پیدا نمیکنم خودمو...
گم شده ام نیست!
دلم میخواد این حال و خودمو بردارم ببرم یه جایی و فقط داد بزنم و گریه کنم
انقدری که گلوم زخم شه و چشام کاسه ی خون 
بشینم کَفِ زمین و های های برای خودم گریه کنم
خدایا؟چرا سبک نمیشم؟خیال نداری یکم فقط یکم از این حال و هوا بیرونم بیاری؟
آدم اگه عاشق باشه میفهمه یه دردی داره ، اگه خسته باشه بازم اون مشخص،اگه درد داشته باشه اونم دَوا داره ،چمیدونم...ولی این چیه که گریبونِ من میشه؟دردِ بی در

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که میخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
یه رانندگی
یه آهنگ
یه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوری بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزمروز خیلی خسته کننده ای داشتمامروز یه تصادف درست و حسابی کردممقصر من بودمدختره بدبخت پیاده شد میخواست گریه کنهپیاده شدم درحالی ک میخندیدم گفتم آروم باش من مقصرمماشین ما که دویست تومنی بیشتر خرج برنداشتماشین طرف هم یه 300 تومنی خرج داره ک باید بدمخلاصه اینجوریhttps://goo.gl/yi4c02

ادامه مطلب  

چسب زخم  

همه هفت ترم همکلاس بودن‌مان، می‌دانستم که غروب‌ها بعد از دانشگاه توی ساختمان‌ها نقاشی وگچ کاری می‌کنی و دستانت به خاطر تماس با تینر همیشه خدا زخم و پردرد است و من همیشه توی کیف و جیب مانتوهایم یک عالمه چسب زخم داشتم که وقتی دستت خون می‌افتاد، می‌گذاشتم روی سررسید یا دسته صندلی‌ات تا به جای دستمال کاغذی چسب بزنی.اینکه این آخری‌ها خودت هم می‌آمدی و از من چسب می‌گرفتی، هر بار می‌گفتی آخرش به خاطر این شوینده‌های لعنتی و این سرفه‌های هم

ادامه مطلب  

اخرين جمعه پاييز  

عصر اخرین جمعه پاییز !!
تنهام ، خسته  از یك روز پركار،انرژی بر و البته بازهم تنها 
خیلی دلم میخواد به چیزای خوب فكركنم اما،دیدن بعضی فیلم ها ادم و یادبعضی ادم ها میندازه .....
ولو بودم روی كاناپه و داشتم فیلم میدیدم،یكی از دو شخصیت رقیب داخل فیلم برای جاسوسی عشقش و میفرسته پیش اون یكی و بد ماجرا رقیب عشق و طرف و كف میره و گندمیزنه به همه چی 
منم كه زخم خورده رقیب ،نتونستم جلوی خودم و بگیرم و انگار كه دوست داشته باشم این خودازاری و تمام اون اتفاقا

ادامه مطلب  

سرما  

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا اخرین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک جان....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را خراب کن و روی تکیه  های برفی اش بشین .....روی تمام بر

ادامه مطلب  

شعر و شعر و شعر:)  

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟
چند روزی بود که با دیدن این بیت شعر از شهریار در پروفایل یکی از دوستان، دلم حسابی هوای شعر کرده بود. گاهی وقتها اینطوری میشوم! باید بروم حسابی بگردم و یک شعری پیدا کنم و بخوانم تا روحم آرام بگیرد!
دوشنبه نشسته بودم سرکلاس و استاد داشت ماتریسها را توضیح میداد، یکهو ذهنم رفت سراغ درس ارشدمان که دقیقا همین مباحث بود و یادم آمد که استادش سر این مباحث یکی از بچه ها نگو بنده ی خدا ه

ادامه مطلب  

زناني كه با گرگها مي دوند  

كتاب " زنانی كه با گرگها می دوند"، نوشته دكتر كلاریسا پینكولا استس. احتمالا می شد ششصد و پنجاه صفحه را در سیصد صفحه خلاصه كند. ولی شاید كتابی كه برای بیدار كردن روح وحشی زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش می خواهد حرف بزند و توضیح دهد و مثال بیاورد. زنانه تر است به نظرم...كتاب بر پایه داستانهای كهن و اسطوره شناسی ها، به تحلیل چگونگی از دست رفتن روح و حیات وحشی زنها در طی دورانها پرداخته است. شاید در عصر كنونی كه زنها بیشتر از هر دورانی مردتر

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

مطمن باش فقط بهت میخنده  

دیواری کوتاه تر از من نیست؟!
برای دلخوریتان؟
برای نامرد بودنت؟دخترک دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشود که با ناسزار گفتنت ناخوشی هایت را در سطل دلم بریزید؟
سایبانی غریب تر از پسرک بختیاری پیدا نکردی برای ناخالصی های روزمره ات؟ناسزای بهتری برای خودم و خانواده ام سراغ نداری؟
مگر من چه ها گفتم فقط گفتم دوستت دارم.
برای بی دریغ گویی هایت چی داری؟
غریب تر از قلب شش ساله پسرک بختیاری چیزی پیدا نکردی؟
من که شانه هایم مثل کوه بودند با یک عشق خم شدمشک

ادامه مطلب  

سیر اقیانوس  

ما بلوار را پشت سر می گذاریم...
در شب تاریک جلو می رویم...
با باک نیمه پر و قلب خالی...
وانمود می کنیم که عاشق هستیم اما این هیچگاه کافی نیست...
وقتی صدای آژیر هوای خالی را پر میکند...
آه چطور ما به اینجا رسیدیم عزیزم...
میبینیم که طوفانی نزدیک می شود...
وانمود میکنیم که نترسیده ایم...
حرفی نزن زمانی که با شیطان می رقصیم...
تو به دنیایی بسیار سرد آتش آوردی...
ما خارج از ریتم در بزرگراهی به سوی هیچگاه هستیم...
تحمل کن...صبر کن....تحمل کن...
ما داریم همه چراغ های

ادامه مطلب  

همه چی آرووووووووم نیست !!  

این روزها هم داره بهم خوش میگذره ، هم معمولی و هم گاهی از همه چی خسته میشم !!
ماهی که داره تموم میشه و احتمالا یه اسباب کشی افتادم 
البته جهت پیشگیری مشغول اماده سازی مکان جدید هستیم ( رنگ و نقاشی و در و دیوار خونه ) 
مغازه هم برنامه خرید کارهای جدید و دارم که فکرم و درگیر کرده 
از همه مهمتر : پوووووووووووووووووول ندارررررررررررررررررم 
در عوض خوشیهایی بوده از طرف خانواده و دوستان که این تحمل این شرایط و اسونترش کرده 
جاتونم خالی از بابت اینکه

ادامه مطلب  

گفتی خدا حافظ ،گفتم دوستت دارم  

روز آخر از ایستگاه کنار دانشگاه سوار اتوبوس شدم. اتوبوس شلوغ بود و من روی پله درب خروجی ایستادم. غروب بود. اتوبوس توی ترافیک سنگین به آرامی حرکت می‌کرد. تو از درب دانشگاه بیرون آمدی و من سرم را چسباندم به شیشه. تو آرام راه می‌رفتی و می‌خواستی تا خانه‌تان پیاده‌روی کنی. نتوانستم بیایم پیش پسرها و با آنهاخداحافظی کنم. چون تو آنجا بودی. هر چقدر تلاش کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که به تو بگویم خداحافظ.رادیوی اتوبوس J'y suis alle را پخش می‌کرد. اشکم

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچی نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی ميکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر ميکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

آزمون های غیر مخرب NDT  

آزمون های غیر مخرب NDT تست های غیر مخرب، آزمایش هایی هستند که برای انجام آنها نیازی به تخریب قطعه و نمونه برداری نیست. به این دلیل آزمایش های غیر مخرب را در صورت لزوم ، بدون اینکه به قطعات آسیبی برسد، میتوان بر روی تمامی آنها انجام داد. از این روست که این آزمون ها را آزمایشات غیر مخرب نامیده اند. با استفاده از آزمون های غیر مخرب میتوان عیوب موجود در قطعات از قبیل تخلخل و حفره های داخلی، ترک و ناپیوستگی های سطحی و داخلی، ناخالصی ها و انواع عیوبی

ادامه مطلب  

من از آن روز که در بند توام آزاد!!  

از راه که رسیدم ساعت 3 بعد از ظهر بود! وسایلمو گذاشتم یه گوشه به شاهین خبر رسیدنمو دادم، لوبیا پلوی حسابی خوردم و اومدم خوابیدم! وقتی بیدار شدم فک کردم صبح شده و الان باشگاهم دیر میشه!! ولی ساعت 7 شب بود نه 7 صبح!
تماس نگرفتم رسیدنمو خبر بدم مشغول جا به جا کردن وسایلم بودم گوشی خونه زنگ خورد، مامان جواب داد. بابای شاهین جانم بود با مامان و بابا صحبت کرد و گِله کرد که از سمانه ناراحتم این همه راه رو میاد برای دو روز!!! مامان و بابا هم گفتن ما بهش می

ادامه مطلب  

شروع تازه  

دراز کشیدم روی کاناپه ، هندزفری هم توی گوشم ،برعکس همیشه دلم موزیک فارسی کشیده ، حس و حالم میطلبه، هرچند هنوز واسه خودم گنگه ، نمیدونم ناراحتم یا غمگین ، عصبیم یا بی تفاوت ، تنها مبدونم یچیزی این وسط سرجاش نیست ، مثلا قلبم توی دهنمه، یا مغزم از کار افتاده،شام نخوردم عوضش تا تونستم تو این چند ساعت ریزه خواری کردم ، شام خوردن همیشه واسه من مصیبت بوده و هست، بیشتر واسه انجام وظیفه میخورم ، اما امشب بیخیالش شدم، نمیخوام بهتون فاز بد بدم، واسه هم

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

در عبور خاطره هایی بی ابعاد ...(شیلا مسجدی)  

 
 
در عبور خاطره هایی بی ابعاد
از شبانه های خیال
دوباره به بن بست کوچه ی نگاهت رسیدم
خسته
مستانه سرودم و
باختم قافیه های دل را
یک به یک
از شره ی شراب ناب احساس
آیا باز ردیف می شود ابیات دستانت ؟
نیستی و
اما هنوز هم
تمنای شهد لبانت
تب گونه هایم را
به مهمانی اشتیاق آیینه های نوازش
روانه می سازد
مرا چه باک از بی تو ماندن
که در لمس موسیقی دلنواز آغوشت
ساز رویا
چه خوش می نوازد
نت عاشقانه های حضور را
آری
هان ای خوش نغمه ترین شعر بودن
این منم
بارش ابرها

ادامه مطلب  

نفسِ عمیق!  

هفته چندان جالبی رو شروع نکردم!
از جمعه بنای ناسازگاری و لجبازی رو با شاهین جانم گذاشتم!! و این موضوع تا دو روز ادامه داشت! سمانه درونم به شدت بهانه گرفت و غر زد و لج کرد! بارها از خودم پرسیدم الان چرا این کارا رو میکنی؟یعنی چی واقعا؟؟؟!! فقط یه جواب شنیدم! دلم میخواد!!! جمعه گذشت و شنبه هم! تمام این دو روز سعی کرده بود منو آروم کنه و موفق نشده بود. شنبه شب که از رفتار خودم به ستوه اومده بودم در حالی که بهش تکست میدادم گریه کردم! ازم دلخور بود که چرا

ادامه مطلب  

درکم کن!  

نمی دونم از کی انقدر ضعیف شدم.چرا نمی تونم حتی چند ساعت بی خبری ازت رو تحمل کنم. امروز صبح تا جواب آخرین پیامم رو بدی خیلی طول کشید. من مردم و زنده شدم.زمان برام خیلی سخت گذشت. اخرشم که طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه. وسط گریه هام بود که زنگ زدی. من انقدر بیچاره شدم که حتی وقتی ازم پرسیدی چرا صدام گرفته جرات نکردم بگم داشتم گریه ميکردم. کاش میتونستم حرفایی که تو دلمه رو بهت بگم.کاش بدون اینکه از عکس العملت بترسم میتونستم باهات حرف بزنم. کاش میتونستم

ادامه مطلب  

پسرک راحت باش  

بعضی وقتها آدم باید انسانهای نامهربان را فراموش کرد
باید فراموششان کرد که انها با افکار خود درمورد تو قضاوت میکنند
گاهی با خودت میگی اینهمه حرف به کدامین علت من شنیدم
مگر نه فقط گفتم دوستت دارم
باید رفت و منتظر ماند ودید اون کسی که قراره برای بعضیها باشه
قراره براشون چکار کنه که این حرفها را نخوره
عجب مکافاتیست وقتی روحت بسان بچه ای بی آزار
از اینهمه حرف خسته شده باشی
گاهی وقتها حتی قلب مهربانت
از شنیدن این الفاظ به تو سرکوفت میزنه
گاهی وقت

ادامه مطلب  

شرحی برزندگی گذشته  

باسلام واحترام وتبریک سال نو خدمت یکایک اعضای محترم گروه . همشهریان عزیز درشیرخندودیگراقصی نقاط کشور شعری که تقدیم می شود گذری وشرحی از خاطرات خوش و زندگانی راحت گذشته که هدیه می کنم به شما وتمامی همشهریان عزیز.(البته این شعربدون نقص نخواهدبودکه درهمین جاازصاحبان نظرعذرخواهی می کنم) به امیداینکه موردپسنددوستان قراربگیرهبا قلم و یاری پروردگار   از گذشته گویم و آن روزگار.  گرکند یاری خداوندکریم               برشمارم شرح حالی ازقدیمفرش

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1